فاطمَه يوسيفينَّن خبر يوخ

اي قلم سوزلَرين دَه اَثريوخ

اي قلم در حرف هايت اثري نيست

آشنا دَن مَنَه بيرخَبَر يوخ

از آشنا براي من خبري نيست

گَلدي بو جومعَه دَ گِشدي آلله

اين جمعه هم آمد و گذشت اي خدا

فاطمَه يوسيفينَّن خبر يوخ

از يوسف فاطمه(س)خبري نيست

ياندي پروانَه لَرشمعِ سوندي

پروانه سوخت و شمع زندگيش خاموش شد

آيريليقدان اورَه قانَه دوندي

از جدايي دل ها خون شد

شَأنيدَه رُتبَه دَه بي بَدَل سَن

در شأن و مقام بي همتايي

هرگوزَل دَن آقا سَن گوزَل سَن

از هرزيبايي آقا تو زيباتري

كيم ديير آيريليق در دَه سال ماز؟

چه كسي مي گويد جدايي انسان را دردمند نمي كند؟

عاشيقين صبريني اَل دَن آلماز؟

وصبرِ عاشق را لبريز نمي كند؟

اي گوزوم يول لارا باخ داريخما

اي چشمم به راه نگاه كن و دل تنگ مشو

گون هميشَه بولوت آت دا، قالماز

تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد