«تفكر مثبت» يكي از رايج ترين توصيه هايي است كه به افراد علاقه مند به رشد فردي ميشود. اغلب گفته مي شود كه اگر افكار منفي داشته باشيد موفقيت و شادماني تقريباً غيرممكن است. در اين مقاله بررسي مي كنيم كه اين مسئله درست است يا خير ؟
" اين مقاله توسط Morty Lefkoe نوشته شده است ، او به مدت 45 سال براي ايجاد تغييرات پايدار در زندگي خود تلاش كرد تا زماني كه راهي براي كنار گذاشتن اعتقاداتي كه او را عقب نگه مي داشتند پيدا كرد . او يافته هايش را به يك فرآيند قابل تكرار براي كمك به ديگران تبديل كرد .در نهايت 150000 نفر و بيش از 50 شركت، به كمك او باورهاي محدود كننده خود را كنار گذاشتند "
افكار منفي از كجا مي آيند؟ اگر شما افكار منفي داشته باشيد مانند: «من احتمالاً در پروژه جديد موفق نميشوم»، « او واقعاً مرا دوست ندارد» و «من دوباره كار را درست انجام نمي دهم.». اين جملات در نتيجه ي باورهاي منفي است كه پيشتر در زندگي شما وجود داشته است. براي مثال در جمله « من احتمالاً در پروژه جديد موفق نميشوم » در نتيجه ي اين باور مي تواند باشد: «من آنقدرها خوب كار نميكنم» و «من توانايي كافي ندارم». و يا جمله « او واقعاً مرا دوست ندارد » نتيجه اين باور ميتواند باشد: «من دوست داشتني نيستم» و «مردها راستگو نيستند» و همچنين جمله «من دوباره كار را درست انجام نمي دهم.» نتيجه اين باور ميتواند باشد: «من هيچ كاري را به طور مطلوب نمي توانم انجام دهم».
بنابراين عاملي كه شما را از رسيدن به موفقيت و شادماني بازمي دارد افكار منفي نيست بلكه بايد گفت اين افكار بازتاب نوع نگاه شما به جهان است. شما هميشه با باورهاي خود درباره زندگي، مردم و خودتان زندگي مي كنيد. حتي اگر شما از افكار منفي خلاص شويد باز هم باورها در زندگي شما وجود دارند.
مردم براي دورشدن از افكار منفي چه كار مي كنند؟ اگر شما سعي كنيد از افكار منفي خود فرار كنيد ؛ نمي توانيد آنها را از بين ببريد. در بدترين حالت شما فقط نتوانستيد در حذف اين افكار موفق شويد. اما در بهترين حالت اين افكار از ذهن شما دور شده اند ولي هنوز از بين نرفته اند بلكه به صورت پنهاني هدايت مي شوند. اين افكار مثل توپي هستند كه تلاش مي كنيد زير آب نگه داريد. شما ميتوانيد براي مدت كوتاهي توپ را زير آب نگه داريد اما در نهايت از اين كار خسته مي شويد و توپ از آب خارج مي شود.
باورهايي كه درباره خود و زندگي داريد عامل به وجود آمدن افكار منفي شماست،در اين شرايط مثبت انديشي فايده اي ندارد. چون ممكن است حتي هنگامي كه هيچ فكر منفي نداريد دچار سوءظن شده و براي خلاص شدن از شر افكار منفي انرژي خود را هدر دهيد.
علاوه براين افكار و احساسات سركوب شده معمولاً زماني كه انتظارش را نداريد در رفتارتان آشكار مي شوند. اغلب اين افكار به صورت اضطراب و نگراني خود را نشان ميدهند و اين در حالي است كه ما از منبع اين اضطراب و نگراني ها بي اطلاع هستيم و گمان مي كنيم بدون دليل بروز كرده اند. تحقيقات زيادي نشان مي دهند كه سركوب احساسات منفي باعث بروز بيماري مي شود.
به جاي سركوب بهتر است وجود اين افكار و احساسات را تاييد كنيم. برخي انسانها هر روز جلوي آينه مي ايستند و با صداي بلند مي گويند «من خيلي خوب هستم. من مي توانم. من دوست داشتني هستم.» به ندرت پيش مي آيد كه اين تمرين بتواند افكار شما را تغيير دهد. دليل آن اين است كه شما ميدانيد آنچه را در مورد خودتان بر زبان مي آوريد صحيح نيست. وقتي با صداي بلند مي گوييد: «من خيلي خوب هستم.» با خود مي انديشيد: «اما من ميدانم اينطور نيست.» «من مي توانم.» - « اما من ميدانم اينطور نيست.» «من دوست داشتني هستم.» - « اما من ميدانم اينطور نيست.»
روش ديگر براي اينكه بفهميد چرا گفتن جملات مثبت هميشه جواب نمي دهد اين است كه از خود بپرسيد: «چه كساني جلوي آينه مي ايستند و جملات مثبت را تكرار مي كنند؟» كساني كه واقعاً به اين جملات باور داشته باشند هرگز آنها را بر زبان نمي آورند. درواقع كساني كه جملات مثبت را درباره خودشان به كار مي برند، مي خواهند از افكار منفي فرار كنند.
چگونه ميتوان افكار منفي را از بين برد؟ بنابراين اگر تفكر مثبت جواب نمي دهد پس راه حل چيست؟ همان طور كه ديديم باورهاي منفي ما تقريباً تمام افكار منفي ما را به وجود مي آورند. يك باور در واقع همان چيزي است كه ما احساس ميكنيم واقعيت دارد. تا زماني كه ما احساس ميكنيم : «من خيلي خوب نيستم. من از عهده كارهايم بر نمي آيم. من دوست داشتني نيستم.» اين جملات واقعاً در مورد ما صحيح است. و ما بر مبناي آنها زندگي ميكنيم. اين باورهاي ما هستند كه به ما مي گويند چگونه احساس كنيم، چگونه زندگي كنيم و چگونه بفهميم.
تنها راه مؤثر براي از بين بردن افكار و باورهاي منفي اين است كه باورهاي زندگي خودمان را تغيير دهيم نه اينكه سعي كنيم بر افكار منفي سرپوش بگذاريم و يا وانمود كنيم افكار منفي از بين رفته اند.
فرايند باور لفكو(LBP) كه نويسنده مقاله 29 سال پيش پيشنهاد داده است براي تغيير دادن باورهاي منفي مفيد مي باشد. با انجام اين فرايند ميتوانيد تعدادي از باورهاي منفي زندگي خود را كنار بگذاريد. براي اين كار لازم است ابتدا باور منفي زندگي خود را شناسايي نماييد.
چگونه باورهاي منفي را در زندگي خود از بين ببريد؟ منبع اوليه احتمالي يك باور زندگي خود را پيدا كنيد. چه اتفاقي افتاد كه به اين باور رسيديد؟ براي مثال بيشتر والدين وقتي فرزندانشان مطابق ميل آنها رفتار نمي كنند آنها را مورد سرزنش قرار مي دهند و اين كار باعث به وجود آمدن اين باور مي شود:«من خيلي خوب نيستم.» فرزندان به حضور فيزيكي والدين خود نياز دارند. با توجه به اين نكته در صورتي كه والدين اين حضور فيزيكي را از فرزندان خود دريغ كنند باعث ميشود اين باور در آنها به وجود بيايد: «من مهم نيستم.»
هنگامي كه منبع يك باور مشخص شد متوجه ميشويد كه باور شما تفسيري از تجربيات شما است. بنابراين تفاسير ديگري هم براي باور شما ميتواند وجود داشته باشد. در اينجاست كه متوجه ميشويد باور شما تنها بخشي از واقعيت است و نه تمام واقعيت.
براي مثال وقتي از سوي والدين خود براي انجام ندادن كاري سرزنش ميشويد ميتوان اينطور برداشت كرد كه شما از عهده آن كار بر نمي آييد. همچنين ميتوان اينطور تفسير كرد كه پدر و مادر شما انتظارات غيرمنطقي از شما دارند. يا ممكن است پدرو مادر شما در مورد توانايي شما براي انجام كاري اشتباه كرده باشند. و يا ممكن است شما در انجام دادن كار بخصوصي توانايي نداشته باشيد. مسلم است كه نميتوان نتيجه گرفت شما براي كارهاي ديگر هم توانايي نداريد. ممكن است شما به دليل كم سن و سال بودن نتوانيد كاري را انجام دهيد و اين به معني اين نيست كه هرگز نمي توانيد آن كار را انجام دهيد.
ميتوان باور را ديد؟ خودتان را در حوادثي كه باعث ايجاد يك باور شدند قرار دهيد و از بيرون به خودتان بنگريد و از خودتان بپرسيد: «آيا ميتوانم آن باور زندگي ام را ببينم؟» پاسخ افراد به اين سؤال هميشه اين است: «بله، شما هم اگر آنجا بوديد مي توانستيد ببينيد» حال از خود بپرسيد: «آيا من واقعاً ميتوانم آن را ببينم؟» اگر شما واقعاً بتوانيد يك باور زندگي خود را ببينيد بايد بتوانيد آن را با يك رنگ، شكل و موقعيت توصيف كنيد. حال آنكه نمي توانيد توصيفي از ظاهر يك باور داشته باشيد. در حقيقت شما نمي توانيد يك باور را ببينيد بلكه فقط حوادث و رويدادها را مي بينيد. باورها فقط در ذهن شما نقش مي بندند.
علتي كه براي يك فكر منفي پيدا كرديد و ادعا ميكنيد كه ميتوانيد آن را ببينيد در واقع فقط يك تفسير از تمام تفاسيري است كه در ذهن شما به وجود آمده است. شايد از خودتان بپرسيد پس رويدادهايي كه باعث به وجود آمدن يك باور شده اند هيچ معنا و مفهومي ندارند؟ قبل از اينكه شما به آنها معني بدهيد چه مفهومي داشتند؟ ميتوانيد دريابيد كه اين رويدادها مفاهيم متعددي دارند. البته هيچ مفهوم واحدي براي آنها نمي توان متصور شد. ميتوان گفت رويدادها مفهوم مشخص و ثابتي ندارند و اين شما هستيد كه در ذهن خود به آنها مفهوم مي دهيد.
به طور خلاصه ميتوان گفت: باورها واقعياتي هستند كه احساس ميكنيم حقيقت دارند. آنها حقايق جهان پيرامون ما ميباشند. ما باورهاي خودمان را قبول داريم چون تصور مي كنيم مي توانيم آنها را ببينيم. در صورتي كه هرگز نمي توانيم آنها را ببينيم. آنها فقط در ذهن ما وجود دارند. به جاي اينكه مثبت بيانديشيد سعي كنيد باورهايي كه باعث به وجود آمدن افكار منفي شدند را از بين ببريد. زماني كه براي مثبت فكر كردن تلاش نمي كنيد در واقع مثبت خواهيد بود.
- شنبه ۲۱ آذر ۹۴ | ۱۶:۴۷ ۲۵۷ بازديد
- ۰ نظر
bvbvbv
دانلود آهنگ ميثم خراط و امير Z – شكست